پیشرفت شغلی
ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۳ بهمن ،۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

سلام

سن من بالاست .

یه چیزهائی از گذشته رو به یاد میارم

یادم میاد اون موقع ها یه گروهی از افراد رو  فقط وانتی ها سوار میکردند و کارشون هم کاملاً مشخص بود

ولی الان همون گروه ( البته نسل های بعدیشون ) فقط دنبال ماشین  های مدل بالا هستند .

نه اینکه اقتضاء شغلی تغییر کرده باشه ها ! فقط گروه مخاطبین تغییر کرده و اون هم به دلیل سیاستگذاری فرهنگی هوشمندانه ای است که تو این مدت انجام شده !

خدا عاقبت همه رو بخیر کنه انشاءالله


 
 
ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ،۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

سلام

برای بعضی ها که فکر میکنند فقط باید نقش واقعی خودمون رو ارائه بدهیم !

(شاید بشه گفت مخاطبین خاص )

این مطلب عیناً از وبلاگ کشکول نقل شده !

امیدوارم با رفتاری که از شایسته ای مثل اون برمیاد منو ببخشه که قبل از اجازه گرفتن استفاده کردم از مطلبش :

مرد هر روز دیر سر کار حاضر می شد، وقتی می گفتند : چرا دیر می آیی؟

جواب می داد: یک ساعت بیشتر می خوابم تا انرژی زیادتری برای کار کردن داشته باشم، برای آن یک ساعت هم که پول نمی گیرم !

یک روز رئیس او را خواست و برای آخرین بار اخطار کرد که دیگر دیر سر کار نیاید . . .

 


     مرد هر وقت مطلب آماده برای تدریس نداشت به رئیس آموزشگاه زنگ می زد تا شاگرد ها آن روز برای کلاس نیایند و وقتشان تلف نشود

یک روز از پچ پچ های همکارانش فهمید ممکن است برای ترم بعد دعوت به کار نشود . . .

 


مرد هر زمان نمی توانست کار مشتری را با دقت و کیفیت ، در زمانی که آنها می خواهند تحویل دهد، سفارش را قبول نمی کرد و عذر می خواست

یک روز فهمید مشتریانش بسیار کمتر شده اند . . .

 


مرد نشسته بود . دستی به موهای بلند و کم پشتش می کشید

به فکر فرو رفت . . .

باید کاری می کرد . باید خودش را اصلاح می کرد !

ناگهان فکری به ذهنش رسید . او می توانست بازیگر باشد :

از فردا صبح ، مرد هر روز به موقع سرکارش حاضر می شد، کلاسهایش را مرتب تشکیل می داد، و همه ی سفارشات مشتریانش را قبول می کرد!

او هر روز دو ساعت سر کار چرت می زد!

وقتی برای تدریس آماده نبود در کلاس راه می رفت، دستهایش را به هم می مالید و با اعتماد به نفس بالا می گفت: خوب بچه ها درس جلسه ی قبل را مرور می کنیم !!!

 سفارش های مشتریانش  را قبول می کرد اما زمان تحویل بهانه های مختلفی می آورد تا کار را دیرتر تحویل دهد: تا حالا چند بار مادرش مرده بود، دو سه بار پدرش را به خاک سپرده بود و ده ها بار به خواستگاری رفته بود . . .

حالا رئیس او خوشحال است که او را آدم کرده ، مدیر آموزشگاه راضی است که استاد کلاسش منظم شده  و مشتریانش مثل روزهای اول زیاد شده اند!!!

اما او دیگر  با خودش «صادق » نیست.

او الان یک بازیگر است . همانند بقیه مردم!!!


 
WANTED
ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

سلام

خواستم شما رو به آرزوتون برسونم .

این اولین آرزوی شما بود که من تونستم برآورده کنم . منتظر آرزوهای بعدی شما هستیم .

صاحب عکس زیر ، با تغییر چهره خود امروز به شکل دیگری درآمده است .

WANTED


 
تا حالا همچین چیزی دیدید ؟
ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ فروردین ،۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

سلام

ماهی پادار دیدید تا حالا ؟

بفرمائید ببینید

http://img21.com/images/gym8yo04cvxkvyse9vx.jpg

 

 

ببخشید اگه بیژامه پاش نیست .

 


 
عکس دوست داشتنی
ساعت ٥:٢۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ فروردین ،۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

سلام

این عکس رو خیلی دوست دارم

http://img21.com/images/zafhtkd3fjnxaxyfww7.jpg

سلیقه شخصی من اینه دیگه !


 
به پرشین بلاگ خوش آمدید
ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٩ فروردین ،۱۳۸٩   کلمات کلیدی:
بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com